|
می دانم در این انقلاب ،تنها گنجشکان ، در کنار ِ من خواهند بود !
|
کار اول:
نقاش را
رنگ می زنم
تا فراموش کند
طرحی که از چشمانت
دزدیده ام!
و کار دوم:
بعد از این سکوت
دیگر دادی
به بی/ دادی قسمت نخواهد شد
مساوات !
یعنی چشمانت را ببند
قبل از قافله ی کوران!
زبانم لال
خفه شو !
سوراخ های موش دار
اینجا
هجوم استراق سمع
یعنی حماقت مسموم دوستت دارم
معادله!
نسبت کفش های تو با پاهای من
معاوضه !
یا جای تو یا جای من
معامله !
چند خیابان عاشق داری؟
مجادله !
این بار هم از قطار جا ماندی!
و کار سوم:
دار کوب ها را دار می زنند
تا کلاغ ها
صدایشان در نیاید
اینجا
نهال ها بی قرار
به بلوغ می رسند
تا برای هرزه ها
از هراس داس ها
جشن تکلیفی بگیرند ...