|
می دانم در این انقلاب ،تنها گنجشکان ، در کنار ِ من خواهند بود !
|
از عشق تو
چندان ژرف
چندان زیبا
چندان بزرگ شده ام
که تو دیگر نمی توانی مرا ببوسی .
یانیتس ریسوس
و شعرم...

گوشِ موش ها کر !
دیوار ها
از حماقت مسموم _ دوستت دارم _عاشق اند
تیک تاک ها دچار وسواس شده اند
بارانِ این حوالی
نم نم می زند
چتر که می شوم
چُرت
آسمان پاره می شوددخترک
پشت پنجره ی اتاقش
_ها_ می کند
شکلی تازه از اقتباس دستانت کشیده است
همخوابگی ام
با کفش هایت
تعبیر می شود...
راستی
سیندرلا
خودش عاشق بود !؟
آبی دریا قدغن
شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهی قدغن
با هم و تنها قدغن
برای عشق تازه
اجازه بی اجازه
پچ پچ و نجوا قدغن
رقص سایه ها قدغن
کشف بوسه ی بی هوا
به وقت رویا قدغن
برای خواب تازه
اجازه بی اجازه
در این غربت خانگی
بگو هر چی باید بگی
غزل بگو به سادگی
بگو زنده باد زندگی
برای شعر تازه
اجازه بی اجازه
از تو نوشتن قدغن
گلایه کردن قدغن
عطر خوش زن قدغن
تو قدغن من قدغن
برای روز تازه
اجازه بی اجازه
شهیار قنبری

گاهی، آدما فقط می فهمند ،
گاهی ،خیال می کنند که می فهمند ،
گاهی ، نه خیال می کنند و نه می فهمند .
مرز بین عقل و جنون یک تار مو بیشتر نیست ،
گاهی مستعد تکراریم :
دوستت داشتم!
دوستت دارم؟
دوستت ...