تبليغاتX
چـــار چــــــوب
می دانم در این انقلاب ،تنها گنجشکان ، در کنار ِ من خواهند بود !

 

از امروز تاريخ 18/4/87 ساعت 12:15 دقيقه  به اطلاع كليه ي دوستان مي رسانم كه هر گونه پيام ،نظر ، نوشته ، ايميل ، به صورت عمومي و خصوصي با نام و عنوان وبلاگ هاي ( امپراتور)، ( چارچوب) و يا ( نام و نام خانوادگي من) وهمچنين هر جا و حتي در هر پُستي یا وبلاگي : شعري ، نوشته اي ، مقاله اي و شرح حالي  با نام حقيقي و مستعار من ديده شد،  از جانب وحيد دانشمندي نمي باشد!

شرمنده ی همه ی دوستانم هستم . عطای این فضا را به لقایش بخشیدم... 

 

بدرودی

وحید دانشمندی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:34  توسط  وحید دانشمندی 

 

  

 

رگ به رگ مي شود

رگه هاي اين خاك

رگ/بار آسمان 

شانه خالي مي كند

رگبار چي

ماه را نشانه مي گيرد  

آسمان تاريك مي شود

زمين  تاريك مي شود

چه فرق مي كند

يك وجب از گِل و لاي/ لاي شبانه ي جغد پير ،

يك‌آسمان ستاره ي بي پدر ،

هميشه حق با پري عدالت است...

يتيم خانه ي  آسمان 

چشمان بغض آلود دخترك انتظار !

 

"بـابـا مي آيـد

بـابـا در يـك شب روشن مي آيـد

بـابـا در يـك شب روشن بـارانـي مي آيـد "

 

نگران نـ/ بــاش

هميشه حق با پري  زيباي عدالت است

حتي اگر بابا نيايد !

باران نبارد...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:28  توسط  وحید دانشمندی  | 

 

 

ستاره ي دنباله دار

دنبال ِ دار / مي گشت ، گِرد گيسوان تو !

پلنگ،

لنگ ِ خراب ِ چشم هاي تو شد‌.

لِنگه ي زمين ، زير پاي ماه لَنگ مي زد !

 

اين بار

دور تا دور لنگر گاه

ماهي ها

قيد ماه را مي زنند

وقتي جزر و مد چشمان تو

دريا را كلافه مي كند .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:51  توسط  وحید دانشمندی  |